تبليغاتX
کیمیا - قرن ما
ما در این جمع لطیف , لطف دیدار تو را می طلبیم.
 قرن ما

 قرن ما

روزگار مرگ انسانيت است

سينه دنيا ز خوبي ها تهي است

صحبت از آزادگي ، پاكي ، مروت ، ابلهي است!

صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست

قرن موسي چمبه هاست!

روزگار مرگ انسانيت است

من كه از پژمردن يك شاخه گل

از نگاه ساكت يك كودك بيمار

از فغان يك قناري در قفس

از غم يك مرد در زنجير- حتي قاتلي برادر

اشك در چشمان و بغضم در گلوست

وندرين ايام ، زهرم در پياله ، زهرمارم درسبوست

مرگ او را از كجا باور كنم؟

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

واي! جنگل را بيابان مي كنند

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند!

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

آن چه اين نامردمان با جان انسان مي كنند!

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

فرض كن: مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

فرض كن:يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض كن:جنگل بيابان بود از روز نخست!

در كويري سوت و كور

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانيت است!

 

'' فريدون مشيري"

|+| نوشته شده توسط هدی در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 
 
بالا